| Nasim Mohammadi |
|

بعضی چیزها هست که من در زندگی و روابط اجتماعی این اروپاییها اصلا نمی فهمم. هرچه به ذهن خودم فشار می آورم ، هر چه خود را به بیخیالی میزنم، هر چه ادای آدمهای منورالفکر رو در می آورم، نمی شود که نمی شود. اصلا هیچ جوری راه ندارد. در این پست قصد دارم بعضی از این مسایل را با شما خیلی خودمانی در میان بگذارم تا شاید با نظرات شما بفهمم کجای کارم.
شاید من مخم تیر خورده یا شاید آب به آب شدم که نمی تونم این مسایل را هضم کنم. شاید در نهایت شما هم با من موافق بودید. اول از مراسم خیلی رسمی شان شروع می کنم.

1 – تصور کنید در یک مراسم کاملا رسمی مانند مراسم تدفین و یا مراسم عروسی در کلیسا نشسته اید. سکوت مطلق کل کلیسا رو فرا گرفته و تنها پدر مقدس در حال خواندن کتاب مقدس است. فکر می کنید چه کسی با انجام چه کاری می توند این سکوت رو بشکند؟ طوری که شما با نهایت عصبانیت و خشم چپ چپ به آن فرد نگاه کنید؟ مطمئن هستم که نمی توانید فکرش را هم بکنید. اما این اروپاییها در چنین شرایطی به خودشون اجازه می دهند تا با صدای بلند ( با عرض پوزش!!!!!) فین کنند و سکوت را برهم بزنند. اما از دید آنها این کار کاملا معمولی است. حتی خود پدر مقدس گاه آنچنان پشت میکروفن با صدای بلند فین می کند که تا چند محله آن طرف تر خبردار می شوند.
این کار به هیچ وجه در هیچ کجا و در هیچ زمانی برایشان عیب محسوب نمی شود.( نه در خیابون نه در بیابون نه سر کلاس درس و نه سر کار.)
اما برای من خیلی غیر منطقی است که اینها در مورد بچههایشان هم همین برخورد را دارند. یعنی بچه ای که شاغل است باید به اندازهی سهم خودش در خرید مایحتاج خانه شریک شود.
بر عکس این موضوع هم وجود دارد، یعنی اگر فرزند خانواده وسیله ای مثل ضبط صوت یا ماشین لباسشویی برای خانه بخرد پدر و مادر برای استفاده باید اول اجازه بگیرند و در صورت مثبت بودن جواب حق استفاده دارند.
و یا روابط بین دو دوست غیر همجنس ( نه دوست دختر و دوست پسر) دو دوست معمولی اگر با هم به رستوران بروند هر کس خرج خودش رو حساب می کند و گارسونها همیشه اول سوال می کنند : " با هم پرداخت می کنید یا جدا؟"
اول اینکه کاملا بر عکس ما ایرانی ها که همیشه نیم ساعت و یا یک ساعت دیر تر یا زودتر از وقت تعیین شده وارد مجلس مهمانی می شویم، اینجا همیشه راس ساعت تعیین شده زنگ در را می زنند. حتی اگر نیم ساعت زود تر برسند آنقدر در خیابان چرخ می زنند تا ساعت تعیین شده فرا برسد.
در جشن تولدها و یا مهمانیهای بزرگسالان ( نه نو جوانان) همیشه اول شام را میل می کنند و نوشیدنی می نوشند بعد کیک می خورند و از آسمان و زمین حرف می زنند و دست آخر وقتی که حسابی از خوردن سنگین شدند تازه یادشان می افتد که برقصند.
از طرف دیگر نحوهی برگزاری این جشنها هم خیلی تعجب آور است. فرقی نمی کند که این جشن، جشن تولد باشد، جشن پایان سال تحصیلی باشد، جشن برای خرید یک خانه نو باشد و یا ...( به غیر از جشن عروسی ). میزبان به عنوان مثال شما را برای جشن دعوت می کند و می گوید : « دوست جونم! من " تمایل " دارم تو رو برای جشن در فلان روز دعوت کنم اما به من بگو چه چیزی می تونی با خودت بیاری. کیک، سالاد، نوشابه و یا نوشیدنی الکلی؟ !!! » و اینجاست که شما باید انتخاب کنید که کدام گزینه را بر عهده می گیرید وگرنه از مهمانی خبری نیست. در واقع گزینههای بالا به نوعی برگهی ورد شما به مهمانی محسوب می شود. اما ظاهرا این موضوع برای همه خیلی عادی است.!
بعضیها هم که سنگ پای قزوین را به نهایت رسانده و از مهمان بسته به مزاج میزبان تقاضای پول می کنند مثلا 10 یورو و یا 20 یورو ...
مثلا می گویند: « من " تمایل " دارم جشن بگیرم هر یک از مهمونها برای این جشن باید 20 یورو بپردازن.»
بعضیها هم برای کادوی تولد تکلیف تعیین می کنند. به عنوان مثال قبل از تولد عنوان می کنند که من یک گیتار در فلان مغازه دیده ام به قیمت 800 یورو هر یک از مهمونا لطفا 30 یورو پرداخت کنند.











